روزی را که برای ثبت نام رفته بودم درست یادم هست:
با این که شهر همان شهر بود . اما خیابانی که اکنون بارها و بارها پیاده یا سواره تنها یا دسته جمعی طی اش کردم برایم غریبه بود. محیط دانشکده برایم غریبه بود و سالنی که برای ثبت نام آنجا رفتیم. که بعدها فهمیدم همان نمازخانه است که وقت ثبت نام در آغاز هر ترم یک جورهایی تغییر کاربری و دکور می دهد. یادش بخیر !
تو اول رسیده بودی و برایم نوبت ثبت نام گرفته بودی، می گفتی صبحانه را دم در دانشگاه خورده ای! و من چه کیفی کردم وقتی از میان جمعیت شلوغ دم در با غرور جلو رفتم و نوبت تک رقمی ام را به نگهبان نشان دادم و او با کمی تعجب در را به رویم باز کرد و من برای اولین بار به حیاط دانشگاه پا گذاشتم: ساختمانی بزرگ ، قدیمی و البته سبز !
یادم می آید وقتی ساختمان قدیمی کارگاه ها که آخردانشکده بود و در طرح افتاده بود را تخریب کردند و ما را به آن ساختمان کهنه و بد قواره ی یکی دو خیابان بالاتر فرستادند، چه غصه ای خوردیم و چه قدر بد و بیراه گفتیم . ساختمانی که من هیچ وقت تجربه اش نکردم ، ساختمانی که پر از المان های دست ساز دانشجویان بود! حیف که خراب شد.
حالا که تو فارغ التحصیل شده ای و من مانده ام ؛ دارند ما را از همان ساختمان کج و کوله ی یکی دو خیابان با لاتر هم بیرون می اندازند. به گمان من همچنان برای برگزاری کارگاه ها باید خانه به دوش باشیم .
این روزها به این فکر می کنم که فقط یک ترم باقی مانده و دلم تنگ می شود برای چایی های دم غروب زمستان روی صندلی های سرد حیاط دانشگاه یا اعتصاب ها در اعتراض به غذای سلف . یا انجمن کوچک قشنگمان ، یا بیدارهای شب های تحویل پروژه و اردوهای مسخره ی دانشجویی.
این روزها ، ....
این روزها که تو فارغ التحصیل شدی و من یک ترم دیگر باید بمانم ،دلم بیشتر می گیرد .
می دانم دیگر اول ترم تو نیستی تا روزهای کلاسی را با هم مچ کنیم و هفته ای یک یا دو روز شاید همدیگر در حیاط دانشگاه ببینیم. و من اس ام اس بدهم که کار واجب دارم زود بیا و تو –یا شما- بیشتر معطل کنی تا لج مرا در بیاوری . یا هدیه ی تولدم را وسط روزهای داغ ترم های تابستانه با دو هفته تاخیر به من بدهی. و یا در اوج خستگی روزهای درس هوس پیاده روی های چند ساعته بعد از تعطیلی کلاس به سرمان بزند و در راه انقدر بخندیم که مست شویم و اعتراف به خوبی و خوشبختی کنیم.
بعد از این همه وقت عادت نکرده ام که ما دیگر همکلاسی نیستیم. دلم برای روزهای همکلاسی بودن تنگ شد!
* این نوشته چند مخاطب خاص دارد.
* تولدت مبارک.
